گنجشکی کوچک پشت شیشه اتاقی نشست ...
داخل اتاق گنجشکی را دید که با ناز وادا بر روی تکه چوبی نشسته بود ...
همان نگاه اول ..یکدل نه ..بلکه صددل عاشقش شد .وراز ونیاز با اورا اغازکرد ..
عاشقت شده ام.....وتا ابد کنارت می مانم ..
گنجشک داخل اتاق در مقابل این عاشقانه ها فقط گوش می داد..
وهیچ عکس العملی هم نداشت ...
ولی گنجشک بیرون اتاق واقعا عاشق صادق بود ..
گنجشک عاشق از پشت شیشه همچنان راز ونیاز عاشقانه می کرد تااینکه ..
هوا تاریک وشب شد ..ولی گجشک عاشق به عشق معشوق شب را هم
پشت همن شیشه اطراق کرد ...شبی سرد وزمستانی بود
هواکه روشن شد گنجشک عاشق پشت شیشه از سرما یخ زده بود و
جان به جان افرین تسلیم نموده بود ..بیچاره عاشقی کورش کرده بود و..
نفهمیده بود که ...گنجشک داخل اتاق از پلاستیک ..وپارچه ..وچوب بوده است ..؟!
حال حکایت بعضی از ماها است ..
خودمان را نیست ونابود می کنیم ..برای ادمهایی از اطرافیانمان که ....
از جنس ..پارچه ..وپلاستیک ..وچوب هستند ...منظورم انهایی هستند که ..
در نهایت نه ما را می بینند ...ونه صدایمان را می شنوند ...؟!
خود باوری ......
ما را در سایت خود باوری ... دنبال میکنید
برچسب: اینگونه, نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 18:16