عزیزی مرا قابل ولایق دانست و...
برایم از روزگارش وزندگیش گفت ،،
ودرد دل کرد ...
در جمله ای کوتاه ...
سنگ صبورش شدم ..
وخلاصه ونتیجه کلامش این که ....
زندگیم هدف اصلی اش را از دست داده ...
اشتراکی دران تحقق پیدا نمی کند ..
این دیگر چگونه زندگی است ..؟!..
چه کنم ..؟! راه حل کدام ..؟!
پس از اندکی تامل و تفکرگفتم :
گذشت وتحمل غیر سازنده در زندگی ...
یا درجا زدن بیهوده است ...
ویا بدبختانه سایش روح ..؟!
نوشته شده توسط مهرنوش جمشیدی در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت
خود باوری ......
ما را در سایت خود باوری ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10